پسرک کوچه های شلوغ

دلنوشته های یک نویسندۀ تازه کار با موضوع بندی های روزانه

پسرک کوچه های شلوغ

دلنوشته های یک نویسندۀ تازه کار با موضوع بندی های روزانه

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

پسر های گران

Ισραηλινός εφιάλτης | شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۴ ق.ظ

با سلام خدمدت همه رفقا این پست امشب فقط یک نکته ای بود که من نسبت به اون حساس شدم و احساس کردم که باید یک دستی به قلم ببرم البته ما همچین حرفه ای هم نیستیم ولی اگر دوستان قابل بدانند، خیلی خوشحال میشوم که مطالبم رو دوستان دیگر هم بخوانند.


حالا که در جهان موضوعاتی با جزئیات سند 2030 در جریان هست شاید خیلی علایق جنسی جدیدی و حتی شایدم به عبارتی دیگر: لواط که تاریخ اوج آن به 6الی7 هزار سال پیش مربوط میشود دارد فضای زیادی از جامعه را اشغال میکند. توی این عالمی که شاید بعضی ها ارباب بازی کنند و بعضی ها هم که انسان ها شش مسلک و بی غیرتی هستند که امنیت دوستانشون براشون هیچ اهمیتی نداره.


خب من بعد از سه ماه داخل وبلاگ می‌خوام پست بزارم...

حالا باید مطلب خوبی بزارم که ارزش خواندن داشته باشد...


من رشته های ورزشی زیادی را دنبال کردم. یکی از این ورزش ها جودو هست. باشگاه جودو ما که در قم زندگی میکنیم در خیابان صفائیه یه یکی از مهم ترین خیابان های شهر قرار دارد؛ واقع شده است. هر فروشنده ای برای جذب مشتریانی از فنون اقناع استفاده میکند. یکی از فنون اقناع و ابزاری ((زیبایی)) است. هر موقع من از باشگاه به سمت حرم میرفتم با صحنه های جالب مغازه های پر فروش این خیابان واجه میشدم.

پسر های مظلوم با چهره های زیبا، حالا آلت ابزار فروشنده ها برای جذب مشتری ها هستند. خیلی دوست دارم نظر های شمارو درباره این اتفاقات بدونم.


در حال حاضر مشکلات جامعه‌ی ما و درد ما خیلی زیاد هست و حرف زدن از آنها هم خالی از سختی نیست ولی باز هم ما باید برای اصلاح جامعه‌ای که خودمون داخلش زندگی میکنیم، تلاش کنیم.


#پسرهای_گران

  • Ισραηλινός εφιάλτης

احساس مسئولیت

Ισραηλινός εφιάλτης | جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین مطلبی که می خوام توی وبلاگم کار کنم درباره همین الان هست.

پدر مادرم امروز صبح راهی کربلا شدند و خواهر بزرگ تر از خودم و خونه و بعضی از اموال و خرید های روزانه و... را به من سپردند.

تازه دارم برای اولین بار احساس میکنم که وقتی مستقل شدم چطوری زندگی ام را اداره کنم. سختی های زندگی برایم اهمیتی ندارد ...

امروز وقتی برای بازی پینت بال ، مسئول زمین ماهارو حدود دو ساعت بیکار نگه داشت و وقتی ازش پرسیدیم که چرا انقدر شما بی مسئولیتی و بی فکری و...، تنها جوابش معذرت خواهی و اینکه می گفت: دو سه روزه اینجا دست من افتاده و من تازه کارم ؛ بود.

اینطور که من از این شخص متوجه شدم ، ماجرا از این قرار بود ایشان تا به حال تجربه ای نداشته و مسئولیت این مکان را نداشته.

خوب هست بعضی اوقات خیلی چیزها را تجربه کنیم مثل #احساس_مسئولیت

  • Ισραηλινός εφιάλτης